داود بن علينقى وزير وظايف
174
سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )
يك صندلى بود ، كه خيلى بد آدمى بود ، و همان اول گفت اين « رافضى » است ، و روز اول را خوش سلوكى نمىكرد ، به فاصله هر دو ساعت راهآهن به استپ مختصر مىرسيد ، و ده و پانزده دقيقه توقف مىكرد ، عصرى نزديك به غروب ، نيم ساعت توقف كرد ، رفتم به جاى نوكرها ديدم اگر چه اطاق نيست ، اما وسيع و همه هم « حاج خراسانى » هستند ، نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را خوانده ، گفتم مفرشها را پهلوى هم گذارده ، رختخوابى انداخته خوابيدم ، شب خيلى سرد بود ، هوا هم مرطوبى بود . سبزه و رياحين يك ساعت از « معان » گذشته ، فورى وضع جلگه تغيير كرد ، تمام سبزه و رياحين و گل شد ، آب هم فراوان شد ، اين به عين مثل هواى « خراسان » ، و حالا كه ده روز به آخر حمل است ، همان گلها و همان سبزهها و زراعت ، به عين مثل « خراسان » است ، اما اراضى و وضع گل و سبزه و رياحين دخلى به آنجا ندارد ، به خصوص هر چه نزديكتر به « شام » مىشود بهتر است ، يك دنيا گل شقايق به نظر مىآمد ، به فاصله ده دقيقه تمام زمين از گلهاى شاه پسند زرد و قرمز و الوان مختلف به نظر مىآمد ، بعضى جاها يك نوع گل داشت ، بهخصوص بيابان پراز نرگس شكفته بود ، حقيقتاً اين زمين خيلى پر از سبزه و رياحين است ، به خصوص در انظار ما كه برّ عرب را به آن خشكى ديدهايم ، جلوه ديگرى مىكرد . از پلهاى خيلى معتبر عبور كرديم ، كه براى راه ساختهاند ، شب هم گفتند حقير كه خواب بودهام راه از دو جا كه كوه را سوراخ كردهاند عبور كرده است ، در نزديكى « معان » راه آهن آرامتر حركت مىكرد ، هر چه به « شام » نزديكتر مىشد ، بر سرعت مىافزود ، در روز ديگر از راههاى آهن روسيه خيلى سريعتر حركت مىكرد . عين زرقاء از عين زرقه « 1 » كه رودخانه عظيمى دارد ، « ابودرويش » از رود خانه و پلى كه به مصارف خيلى اغراق مانندى گفت ساختهاند ، شب گذشتيم نديدم ، اما معلوم بود كه مدتى
--> ( 1 ) - عين زرقاء .